تا نفس دارم و تا خون در رگم می جوشداین دشمنی پابرجاست ...
قومی که سیه روزتر از عاد و ثمودند
صدمرتبه گفتیم همین آل سعودند
این طائفه هم مسلک شیطان رجیمند
یک ثانیه در بند خداوند نبودند
بیزاریِ ما بر همه ی خلق عیان است
زین فرقه که زاییده ی افکار یهودند
یک ذرّه هم از آدمیت بهره نبردند
یک لکّه ی ننگند که در مُلک وجودند
در حال نمازند اگر ، خوب نظر کن
تنها به ابوبکر و عمر گرمِ سُجودند
دور سر ما هاله ای از نور تولّاست
اینها همه در هاله ای از نعشه ی دودند
بی حیثیتیِ خلفا قسمتشان شد
مفعول شدن را که قبیحانه ستودند
از دادن ناموس ندارند إِبایی
در هرچه بخیلند در این صاحب جودند
ارفاق کنم ، پادشهان عربستان
هم قیمت یک گونیِ پوسیده ی کودند
دنبال مُقصّر نرو این سمت به آن سمت
این بی هُنران علّت هر گونه رُکودند
این سلسله الباقی دُزدان سقیفه ند
آن دسته که حقّ علی و آل ، رُبودند
نفرین به کسانی که پس از داغ پیمبر
باضربه ی پا از دل ما عقده گشودند
شد روزیِ شان کاسته در باب تولّی
آن دسته که اشعار تبرّی نسُرودند
محمّدقاسمی