سائل

مقبل کسی که بنده اولاد حیدر است ...

سائل

مقبل کسی که بنده اولاد حیدر است ...

۱۴۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شاعران جوان» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰
صورتی داری که می بینند در آن ماه را
در تو می جویند عاشقها ، رسول الله را

صورتی داری که در شب مثل رُخسار قمر
می کند روشن زمان راه رفتن ، راه را

کاش می شد تا بلا گردان چشمانت کنند
این همه دلبسته و مجنونِ خاطر خواه را

شک نداریم عاقبت یک روز لیلی می شود
می پَرستَد هر کسی از عشق ، ثارالله را

یادمان دادند ؛ "کُلّ الخَیر فی بابِ الحُسین"
از تو می خواهیم افتادن بر آن درگاه را

کعبه ی دل می شود از شش طرف در ذهن ها
می کنی شش گوشه با خود قبر شاهنشاه را

گوشه ای از معجزات تو مسلمان سازی است
بنده ی رب می کنی هر بنده ی گمراه را

کاشکی باشیم ما هم زنده در عصر ظهور
تا ببینیمَت که یاری می کنی خونخواه را

تو مُقطّع می شوی ما هم فقط لب می گَزیم
پس کجا باید بگوئیم این غم جانکاه را ؟

ای جوان ، بالای جسمت پیر مرد کربلا
می کِـشد بیرون چگونه از دل خود آه را ؟

رفتنت ، یعنی که سوی چشم بابا می رود
احتمالاً گُم کند در بازگشتش ، راه را

شد شب هشتم "جوانان بنی هاشم..."تو هم
دوست داری جور دیگر این دم کوتاه را

محمدقاسمی
  • سائل
  • ۰
  • ۰
بسم الله الرحمن الرحیم

از تشت زر رسیده به دیدار دخترش
تا بلکه وا کند گره از کار دخترش

خورشیدوار بین طبق می کند طلوع
تا روشنی دهد به شب تار دخترش

شاید دوباره سمت مدینه سفر کند
با دیدن دوباره ی رخسار دخترش

در مجلس خرابه نشینان شهر شام
می سوزد از غم تن تبدار دخترش

بر دامن فرشته ی خود آرمیده است
چون مادرانه تر شده رفتار دخترش...

دورش قُرُق شده ست ز پروانه سوخته
اهل خرابه اند گرفتار دخترش

بیداد بی کسی و غریبی ست ؛ آمده
تا با سر بریده شود یار دخترش

آن گونه های خشک و ترک خورده شاهدند
او چند بوسه است بدهکار دخترش

محمدقاسمی
  • سائل
  • ۰
  • ۰
بسم الله الرحمن الرحیم

از همان روز که پیش تو به خاک افتادم
کردی از بند تَعلّق ؛ به نگاه آزادم

غیر "یاضامن آهو مددی" روز نخست
هیچ ذکر دگری یاد نداد استادم

نسل در نسل گدازاده نوشتند مرا
سائل حضرتم و نوکر مادر زادم

صحن تو کهف امان بود و سگش من بودم
با دعایت سگ درگاه تو هم شد آدم

دِهِ ویران شده ای بودم و حالا چندی ست
که به تصویب خودت شهر رضا آبادم

هِی بلا ریخت بروی سر من هر صبحی
که سلامی طرف صحن تو نفرستادم

از ازل گوشهْ نشین ، گوشه ی پایین پایم
تا ابد مُعتکفِ مسجد گوهر شادم

نَفْس ، سَرْکش شده ، تا رام شود چون آهو
دست انداخته بر پنجره ی فولادم

جان معصومه بیا و بطلب باز مرا
چند وقت است که از دوری تو ناشادم

کاش آن دفعه ی آخر که حرم را دیدم
برنمی گشتم و در صحن تو جان می دادم...

محمدقاسمی
  • سائل
  • ۰
  • ۰
بسم الله الرّحمٰن الرّحیم

از برکت تو ، کعبه ی دلها خراسان شد
حج رفتن امثال من هم نیز آسان شد

قبله نما هم میل تغییر جهت کرد و...
کعبه به چپ چرخید ، مایل سمت ایران شد

عیسی رسید از آب حوض تو شفا برداشت
موسی دم درگاه پائین پات دربان شد

یعقوب آمد شد دخیل پنجره فولاد
درد فراق یوسفش این گونه درمان شد

داوود پیغمبر به عشق "پیشْ خوان"بودن
قبل از اذان صبح گلدسته غزل خوان شد

تو هشتمین شرط قبولی عباداتی
هر کس قبولت کرد در واقع مسلمان شد

چشمی که سیل جمعیت را در حریمت دید
عاشق شد و مجنون شد و یک عُمر حیران شد

طعم غذاهای بهشتی را چشید آنجا...
هر کس که مهمان مُضیف صحن سلطان شد

هرکس که از غیر تو چیزی خواست آقاجان
قدر مُسلّم بعد از آن خواهش ، پشیمان شد

با خنده از پیش تو سمت شهر خود برگشت
هر زائری که غربتت را دید و گریان شد

محمدقاسمی
  • سائل
  • ۰
  • ۰

بسم الله الرّحمن الرّحیم


لب صیّاد من جز ذکر یاحیدر نمی گیرد
هوایی جز هوای عشق او در سر نمی گیرد

من آن مستم که حتّی از خُماری گر بمیرد هم
ز دست هیچ کس غیر از علی ساغر نمی گیرد

شدم حکّاک تا "نادِعلی"بر سنگ بنویسم
که انگشتر به خود نقشی از این خوشتر نمی گیرد

اگر میلیاردها نوکر بگیرد دور حیدر را
یکیشان ، تاج و تخت از حضرت قنبر نمی گیرد

چگونه عاشق و دلبسته ی شاه نجف باشد ؟
کسی که شیر پاک از دامن مادر نمی گیرد

غدیر این راز را افشا نموده ، جز امیـر ما
کسی جای نبی را بر سر منبر نمی گیرد

مُحبّش نوش خواهد کرد از کوثر زمانی که
به جز زَقّوم از دست علی ، کافر نمی گیرد

حکایت همچنان باقیست امّا غافل از اینکه
فضیلتهای عبدش جا به صد دفتر نمی گیرد

سگ اهلی این خانه شود گر سنگ باران هم
"دری دیگر نمی داند رهی دیگر نمی گیرد"***
***حافظ شیرازی

محمدقاسمی 1393/11/12
  • سائل
  • ۰
  • ۰
بسم الله الرّحمن الرّحیم

"این بارگاه قدس که از عرش برتر است"
"آرامگاه دختر موسی بن جعفر است"

این گنبدِ طلا که چنین برق می زند
خورشید هم ز پرتو نورش ، منّور است

دست دعاست کز دل ایوان درآمده
این دو مناره ای که بلنداش محشر است

در چشم من زُمّرد و دُرّ است یا عقیق
گرچه رواقهاش پر از سنگ مَرمَر است

قم ، نامِ عُشّ آل رسول خداست و
---معصومه صاحب حرم جدّ اطهر است

بوی مَزار گُم شده آورده با خودش
با این حساب مرقد او قبر مادر است

او خواهر امام رضا نه ، که عشق اوست
اصلاً بگو که دار و ندار برادر است

از اشتیاق آمدنش سمت شهر طوس
فهمیده ام امام رضا ، جان خواهر است

مثل برادرش به گمانم که پلک او
زخمی ز فرط گریه بر آقای بی سر است

از یک جهت شبیه رباب است حال او
دائم به یاد خشکی لبهای اصغر است

سَمّ از تنش گرفته توان ، زجر می کشد
در اوج غربت است و نفسهای آخر است

هرچند داغ دیده و هجران کشیده است
صد شکر باز روی سرش ، دست معجر است

"محمدقاسمی"

بیت مطلع از مرحوم سید محمد علی ریاضی یزدی است.
  • سائل
  • ۰
  • ۰
بسم الله الرحمن الرحیم

سَمّ اثر کرد و تو را عاقبت از پا انداخت
آتش رفتن تو شعله به دلها انداخت

رحلتت نظم زمین را نه فقط بر هم ریخت
رفتنت زلزله در عرش معلّیٰ انداخت

فاطمه بودی و آداب عروجت بانو 
همه را یاد غم حضرت زهرا انداخت

ظاهراً زهر تن مثل گلش را سوزاند
باطناً دوریت از پا پدرت را انداخت

گفت:"أبوها بِفداها"پدرت ، چون او را
روی تو یاد رُخ أُمّ ابیها انداخت

آنکه با نیّــت آتش زدن در آمد
کُشتن فاطمه ها رابه جهان ، جاانداخت

بشکند پنجه ی آن رذل سیه دل که ز خشم
چنگ بر صورت انسیّه ی حورا انداخت
 
کرد قم مقدم پر فیض تو را گُلباران
شام اگر سنگ سوی زینب کبریٰ انداخت

"محمدقاسمی"
  • سائل
  • ۰
  • ۰

بسم الله الرّحمن الرّحیم


أُختُ الرّضا شدی
آئینه دار حضرت خیرالنّسا شدی

مانند فاطمه
بانو شما ملیکه ی ارض و سما شدی

قبله اگر رضاست
حق می دهیم اینکه تو قبله نما شدی

قم از تو شد حرم
مشهد شدی مدینه شدی کربلا شدی

بر زخمهای ما
مرهم گذاشتند و تو دارالشّفا شدی

قلب تو غصه داشت
در سنّ کم به داغ پدر مبتلا شدی

اشکت روانه بود
از وقتی از کنار برادر جدا شدی

هجران تمام شد
آخر شهیده گشتی و حاجت روا شدی

"محمدقاسمی"
  • سائل
  • ۰
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم


عمری ثنای حضرت معصومه کردم
خود را گدای حضرت معصومه کردم
گر سر فدای حضرت معصومه کردم
نذر هوای حضرت معصومه کردم
من بر ضریحش بستم از گریه دخیلی
یا فاطمه روز قیامت ، إشفعی لی

در صحن تو جارو کشیدن آرزوم است
دور و بر گنبد پریدن آرزوم است
سمت حرم با سر دویدن آروزم است
بر آستان بوسی رسیدن آرزوم است
عمری ست که عرض ارادت کردم اینجا
آل محمّـد را زیارت کردم اینجا

شکر خدا که با حرم أُنسم مُدام است
اینجا برایم بهتر از دارالسّلام است
دنیای بی معصومه ، نوکر را حرام است
بی شک بدون لطف تو کارم تمام است
شکر خدا جزئی از این منظومه هستم 
نان و نمک پرورده ی معصومه هستم

جانم فدای این همه لطف و عطایت
جانم فدای دردهایش غصّه هایت
جانم فدای گریه های بی صدایت
جانم فدای ناله ی جانم رضایت
رفتی و بیت النّـور ما بیت العزا شد
قـم در عزایت مثل دشت کربلا شد

دیدند زنهای قمی چشم ترت را
خالی نکردند از جفا دور و برت را
ضجّه زدند و ناله های آخرت را...
امّا مدینه ، آه ، مردم مادرت را...
بر داغ مُحسن مبتلا کردند و رفتند
با سینه ی زخمی رها کردند و رفتند

زهراست بانویی که بازویش شکسته
پشت در افتاده ست و پهلویش شکسته
رویش شده نیلی و ابرویش شکسته
تصویر هم در چشم کم سویش شکسته
امشب اگر ذکر لبم ای وای زهراست
آخر دم معصومه هم ای وای زهراست

"محمدقاسمی"١٣٩٣/١١/١٠
  • سائل
  • ۰
  • ۰
بسم الله الرّحمن الرّحیم

در آستان تو حس کرده ام محبّـت را
و لمس کرده ام اینجا نسیم رحمـت را

خداست شاهد عرضم که در حرم چه قَدَر
دعای نوکرتان دیده استجابت را 

من آمدم به طواف چهارده معصوم
همیشه دیده ام این طور این زیارت را

به نام توست خدا پهن کرده بعد حسن
در آستان کرم ، سفره ی کرامت را

نوشته اند پس از فاطمه پس از زینب
دخیل معجر سبزت حیا و عصمت را

خدا به خواسته ی مادرت نصیبت کرد
به محض آمدنت رتبه ی شفاعت را

نجیب زاده ی موسی بن جعفری و خدا
به خاک پای تو انداخته ، نجابت را

ولیّ نعمت ایران پس از رضا هستی
که داده اند به تو شأنی از ولایت را

علیِّ عالیِ اعلیٰ  ، کریمه ات خوانده ست
کسی نداشته غیر از تو این فضیلت را

"زیارت حرم تو زیارت طوس است"
خود رضاست که فرموده این روایت را

خودت بگو چه بگوید زبان الکن ما ؟
چهارامام بگویند اگر جلالَت را 

هراس نیست غلام تو را ز روز حساب
که دیده درحرمت بارها قیامت را

مقام خادمی ات آرزوی جبریل است
خدا نصیب کند کسب این لیاقت را

شقی نمی شود آن کس که زائرت بشود
چرا که روزی او می کنی سعادت را

اجازه هست به رسم توّسل هر شب
بیان کنم دوسه تا جمله از مصیبت را

به رغم قم که گرفتند احترام از تو
به شام کرد تمام اهل آن جسارت را

تو داغ دیدی و هجران کشیدی امّا ، شکر
ندید چشم تو یک لحظه هم اسارت را

کباب شدجگرم تا به یادآوردم
مخدرّات حرم در زمان غارت را

"محمدقاسمی"
  • سائل